سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

214

تاريخ ايران ( فارسى )

ديگر از غزليات زيباى شيخ غزلى است كه در وصف شيراز سروده پروفسور برون آن را بنظم انگليسى درآورده و اصل اشعار از اين قرار است : ز رنگ و بوى تو اى سروقد و سيم اندام * برفت رونق نسرين و باغ نسترنش يكى به حكم نظر پاى در گلستان نه * كه پايمال كنى ارغوان و ياسمنش خوشا تفرج نوروز خاصه در شيراز * كه بركند دل مرد مسافر از وطنش عزيز مصر چمن شد جمال يوسف گل * صبا به شهر درآورد بوى پيرهنش بدين روش كه توئى گر بمرده درگذرى * عجب نيايد اگر نعره آيد از كفنش نماند فتنه در ايام شاه جز سعدى * كه بر جمال تو فتنه است و خلق بر سخنش حافظ پس از سعدى نخستين شاعر بزرگ فارس خواجه شمس الدين محمد ملقب به حافظ است و اين لقب بدين مناسبت است كه تمامى قران را حفظ داشت . او در آغاز سدهء چهاردهم ميلادى در شيراز به دنيا آمده و تمام عمر را در وطن بسر برده است و اينكه گفتيم در آغاز سدهء چهاردهم براى اين است كه تاريخ صحيح ولادت در دست نيست . حافظ در جوانى به خوشگذرانى و عياشى ميپرداخته و بامى و معشوق يا ساده و باده قرين بوده است ولى در سن پيرى از آن بيزارى جسته و به زهد و تقوى و تصوف گرويده است . حافظ بر خلاف سعدى مرد سفر نبود ، زيرا كه او مانند اغلب ايرانيان از دريا ميترسيده است ، چنان كه يك بار محمد شاه بهمنى او را بهندوستان دعوت نمود و حافظ به بندر هرمز رفته و در كشتى شاهى نشست ولى از انقلاب مختصر دريا هراسان شده فسخ عزيمت نمود و بشيراز برگشت و غزل جالبى در اين باب سرود كه دو بيت آن اين است : بس آسان مىنمود اول غم دريا ببوى سود * غلط كردم كه يك طوفان به صد گوهر نميارزد برو گنج قناعت جوى و كنج عافيت بنشين * كه يك دم تنگدل بودن به بحر و بر نميارزد حكايت مصاحبهء تاريخى حافظ را با تيمور لنگ من در جاى ديگر همين